شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
87
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
آن ، روزگار خويش را مصروف نگردانم چنان كه مؤلّف كتاب گويد ؛ لمصنفه « 1 » : اگر باشم اين پند را كار بند * به دنيا و عقبى شوم ارجمند و گر سر بپيچم ز گفتار شاه * شود حال من در دو گيتى « 2 » تباه مرا شهريار همايون نظر * زر و سيم بخشيد و تاج و كمر به دانش مرا در جهان شهره كرد * ز آداب و اخلاق با بهره كرد مرا محرم خلوت خويش داشت * نظر بر من از ديگران بيش « 3 » داشت شدم خسرو گنج ملك و سپاه * زدم خيمه بر تارك مهر و ماه يكى قطره بودم چو دريا شدم * يكى پشه بودم چو عنقا شدم ز احسان خسرو به من آن رسيد * كه بر كشت تشنه ز باران رسيد زهى فضل و تاييد پروردگار * زهى فضل و بخشايش كردگار كه شاه جهان سايه بر من فكند * به من رشك بُرد آفتاب بلند به هرموى اگر صد دهانم بود * در آن هردهان صد زبانم بود و از امروز تا روز محشر همى * شوم پادشه را ثناگر همى ز بخشايش و بخشش شهريار * يكى گفته باشم هنوز از هزار چو طهمورث از شُكر شاه جهان * بپرداخت درج عقيق دهان به دو گفت هوشنگ والاتبار * كه اى از پدر وز « 4 » نيا يادگار من اينك گرفتم پى كار خويش * شدم منزوى در بن غار خويش سپردم به تو ملك روى زمين * تو دانى اگر خاينى ، ور امين بگفت اين سخنها و بشتافت زود * كجا مر كيومرث را جاى بود در آن غار تاريك مأوا گرفت * پى راه اجداد و آبا گرفت چو ابدال مصروف بودى تمام * شب و روز او بر قيام و صيام گهى در مناجات بودى و ذكر * گهى خامشى پيشه كردى و فكر
--> ( 1 ) - ب : - لمصنفه . ( 2 ) - ب و ج : عالم . ( 3 ) - ج : پيش ( 4 ) - ب : - واو